خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

که نوشتن قطعا یکی از بزرگ ترین نعمت های خداست برای انسان.
که حتا اگه خوب نمی نویسیم هم، بنویسیم.
که ثبت بشه.
که بدونیم چقدر تغییر می کنه اوضاع.

کاغذهای ورق‌خورده

۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۳ ثبت شده است

[ عطیه هستم - جوگیر هستم ]

پنجشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۳، ۰۸:۲۴ ق.ظ

- بیا بریم بازی

- حوصله ندارم

*

- نقاشی کنیم؟

- بیخیال

*

- عطیه بیا نقاشیمو ببین

- خودت بیا خب!

*

- بیا باب اسفنجی میده!

- خودت تنهایی ببین! حسش نیس

*

- حوصلم سر رفته

- خب برو بازی کن!

- آخه میخام تو باهام بازی کنی

- داداش بیخیال شو دیگه

*

- بیا ستاره درس کنیم

- داداش بذار فیلممو ببینم

*

- تبلتتو بردارم؟

- بردار، بردار، فقط ولم کن

____________

این روزا همینجوری شدم :|

از دست خودم حرصم میگیره :|  یا  در حال گوش دادن آهنگ کره ای، یا در حال دیدن سریال کره ای، یا در حال یادگیری زبان کره ای :|

بعدم ک سریالام تموم میشه حس میکنم ی چیزی گم کردم :| آقا معتاد شدم رفت اصلن :|

مدرسه ها شرو شه بلکه ی ذره از شر این کره ایا خلاص شم :|

 

+ نودل خواستم، خریدن؛ ولی چ فایده؟ چاپستیک ندارم ک :|  { من چاپستیک میخوام }

++ همچنان سر حرفم هستم من! Jung Yong Hwa خیلی خوبه   ^___^

× خدا ی پولی ب شما بده، ی عقلی عم ب من، عقل هم نداد دو تا دونه سریال کره ای بده بشینم ببینم ×

 

  • ع. ا.

[ وبلاگ چیز خوبیست در کل! ]

يكشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۳، ۰۷:۴۴ ق.ظ

" اگه وبلاگمو نداشتم، کلن با اینترنت خدافظی میکردم! "

این جمله عی بود ک ی مدت پیش ب الهه گفتم؛ اونم در جوابم گفت "وبلاگ خیلی چیز خوبیه، ولش نکن ک بعدن پشیمون میشی"

آره خب! من این وبلاگمو خیلی دوس دارم، اولین وبلاگم!

نمیدونم چقد درسته؛ ولی الهه میگفت "سمپادیا معمولن تا وارد سمپاد میشن جوگیر میشن و وب میزنن!" راس میگف خب! من ک هر کی رو اون موقه دیدم وارد سمپاد شده، وبلاگ ساخت، و چقدر من با دیدن وبلاگاشون حرص میخوردم و میگفتم: " اَه! اینا چقد لوس مینویسن...! " حالا همون آدما همچین مینویسن ک من کف میکنم :))

اینجا رو از چهارم دبستان دارم، و حالا ک میدونم اون موقه چ جوری مینوشتم همین عبارت " اَه! اینا چقد لوس مینویسن...! " رو برا خودم استفاده میکنم

کلن من هنوزم این عبارت رو در مورد خودم استفاده میکنم، ولی خب از رو نمیرم ک :-"

چی میخاستم بگم؟... آها! اینکه منم مث هر سمپادی عه جوگیرِ دیگه عی بلافاصله هم ک نه، ولی طی یک سال، همزمان 3 الی 4 تا وبلاگ زدم :-"

نتیجش اینه ک الان یکیش فقد یدونه پست داره :-"  یکی دیگه حذف شده :-" یکی از گروهیا رو ک اصلن پست نذاشتم :-" اون یکی گروهیه هم متروکه ـَس :-"

این وبمو هم ب مدت ی سال چیزی ننوشتم توش، ولی با این همه نتونستم کاملن ولش کنم... :)

" اَه! من چقد لوس مینویسم...! "   :|

بابا خب سخته دیگه ی سری چیزای پراکنده رو پچسبونی بهم تهشم مثل اون چیزی ک دلت میخاد نشه؛ قاطی کردم خب :|

ته ِ ته ِ ته ِ تهِش این که روز 6 شهریور سال 89 این وبو ساختم [ در واقع الهه برام ساخت :-" ]

الانم بخام دقیق بگم 4 سال و سه روز از تاسیسش گذشته، درسته آدرسش عوض شده، ولی همچنان هست همه عه مطالب ِ اون موقه

چمیدونم تولد میگیرن واسه وبشونو و تبریک میگن و اینا عَم، از این خز بازیا ندارم من! ینی مدیونه هر کی فک کنه من تا الان این عبارت "تولدت مبارک وبلاگ" رو ب کار بردم :-""

+ صرفن جهت یادآوری ب خودم ---> قرار بود امسال همون روز پست بذاری، بازم تاخیر داشتی :|

++ میگن پرحرفیا، خودت دقت نمیکنی؛ نگا کن چقد الکی جمله ب هم ربط دادی، چقد حرف زدی! نُچ نُچ نُچ  :- تکان دادن سر ب نشانه تاسف

 

_______________________________

 

اون سه روز عالی بودن... فوق العاده... بی نظیر اصلن! بعدن ها شاید بشینم و بنویسم خاطره هاشو     :  )

در کل عاشق دریام، چ برسه ب اینکه با آدمایی همسفر شم ک تو دوران کودکی باهاشون خاطره زیاد داشتم     :  )

 

_______________________________

 

+ آهنگ «قلبم رو تکراره» عه مرتضی پاشایی عــــــــشـــــــــقــــــــهههههه :]×××

  • ع. ا.