خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

که نوشتن قطعا یکی از بزرگ ترین نعمت های خداست برای انسان.
که حتا اگه خوب نمی نویسیم هم، بنویسیم.
که ثبت بشه.
که بدونیم چقدر تغییر می کنه اوضاع.

کاغذهای ورق‌خورده

۲ مطلب در دی ۱۳۸۹ ثبت شده است

تولد

چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۳۸۹، ۰۵:۵۴ ب.ظ

سلام!

      امروز روزیه که من 11 سالمو تموم میکنم 22 دی جالبه تولدم افتاده روز ولادت امام موسی کاظم (ع)

امروز رفتم مدرسه دیدم فاطمه (دوست صمیمیم) اصلا یادش نیست تولدمه اون وقت کسی که اصلا فکرشم نمی کردم یادش باشه تو همکلاسیام اولین نفری بود که بهم گفت "تولدت مبارک" اسمش هلیاست خیلی ازش خوشم میاد.

      یکی دیگه از همکلاسیامم میگفت ما صبونه نخوردیم که شیرنی بخوریم پس چرا نیاوردی؟

منم باید سه ساعت توضیح می دادم که دیشب دیر وقت یادم افتاد که باید شیرینی می خریدیم

      یهو فاطمه برگشت گفت : برا چی باید شیرنی میاوردی؟

من: ماشالله عقل کل به نظرت نمیاد که من دیروز یه چیزایی بهت گفتم؟

- آهان یادم افتاد تولدته

- ٰآفرین چه عجب متوجه شدی!

      یه ذره گذشت ملیکا گفت بیا هدیه های آسمانمونو رنگ کنیم.

من: باشه

- ااا من که مداد رنگی ندارم

- به من چه خودت گفتی

- لوناااااا تولدت مبارک! تو توی باغ وحشی قیافت مثل میمونه!

- آهان اینو میگی که من مداد رنگی بهت بدم؟ راستی تو خوشت میاد بهت بگن میمون؟

- نه تو ماداگاسکار این جوری می خوندن

- آهان

- لوناااااااااا! تولدت مبارک !تو توی باغ وحشی!قیافت................

- بسه دیگه باشه وردار

کوثر: لونااااااااااا‍! تولدت مب...............

- باشه توهم وردار ای خدا ! تولدت مبارک خوندنشونم شبیه آدم نیست.

پ . ن : اگه کسی عجیب ترین کما رو خونده ومنتظر ادامشه (که البته بعیده کسی منتطر باشه) باید بیش تر صبر کنه چون شنبه امتحانامون شروع میشه وقت ندارم آپ کنم

 

  • ع. ا.

بالاخره اومدم!

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۸۹، ۰۶:۰۶ ب.ظ

    سلام

امروز دیدم دیگه تار عنکبوتای وبلاگم زیادی کهنه میشن به خاطر همین گفتم یه چیزی نوشته باشم که تارا کهنه تر نشن !

 

                                     « عجیب ترین کما»

     چشم هایتان را باز میکنید . متوجه می شوید در بیمارستان هستید. پاها و دست هایتان را بررسی می کنید. خوشحال می شوید که بدنتان را گچ نگرفته اند و سالم هستید ... دکمه ی زنگ کنار تختتان رافشار می دهید. چند ثانیه بعد پرستار وارد اتاق می شود و سلام می کند. به او میگویید گوشی موبایلتان را می خواهید. از این که به خاطر یک تصادف کوچک در بیمارستان بستری شده اید و از کار هایتان عقب مانده اید عصبانی هستید. پرستار موبایل را می آورد. دکمه ی آن را می زنید ، اما روشن نمی شود. مطمئن می شوید باتری اش شارژ ندارد. دکمه ی   زنگ را فشار می دهید. پرستار می آید.

- ببخشید من موبایلم شارژ نداره میشه لطفا یه شارژر براش بیارید؟

- متأسفم شارژر این مدل گوشی رو نداریم.

- یعنی بین همکاراتونکسی شارژر فیش کوچیک نوکیا نداره؟

- از 10 سال پیش دیگه تولید نمیشه . شرکت های سازنده ی موبایل برای فیش شارژر جدیدی به توافق رسیدن که در همه ی گوشی ها مشترکه.

- 10 سال چیه؟ من این گوشی رو هفته ی پیش خریدم.

- شما گشیتونو یه هفته پیش از تصادف خریدینقبل از این که به کما برید.

کما؟!تعجب

     باورتان نمی شود که در اسفند 1388 به کما رفته ایدو تیر ماه 1413 به هوش آمده اید. مطمئن هستید که نه می توانید به محل کارتان بازگردید ونه خانه ای برایتان باقی مانده است چون قسط ان را هر ماه می پرداختید وبعد از گذشت این همه سال حتما به وسیله ی بانک مصادره شده است. از پرستار خواهش می کنید تا زود تر مرخصتان کند.

- از نظر من شما شرایط لازم برای درک حقیقت رو ندارید.

- چی شده؟ چرا؟ من که سالمم.

- شما سالم هستید ولی بقیه نیستن.

- چه اتّفاقی افتاده؟

- چیزی نشده ولی بیرون از این جا هیچ کس منتظرتون نیست.

     چشم هایتان را می بندید. نمی توانید تصور کنید که همه را از دست داده اید. حتی خودتان هم پیر شده اید اما جرات نمی کنید خودتان را در آینه ببینید.

- خیلی پیرشدم؟

- مهم اینه که سالمی. مدتی طول میکشه تا دوره های فیزیوتراپی رو انجام بدی...

      از پرستار می خواهید تا به شما کمک کند که شناخت بهتری از جامعه ی جدید پیدا کنید.

- اون بیرون چه تغییراتی کرده؟

- منظورت چیه؟

- هنوز توخیابونا ترافیک هست؟

- نه دیگه. از وقتی طرح ترافیک جدید رو اجرا کردن،مردم ماشین بیرون نمیارن.

- طرح جدید چیه؟

- اگه راننده ای وارد محدوده ی ممنوعه بشه، خودش رو هم با ماشینش می برن پارکینگ وتا گلستان سعدی رو از حفظ نشه آزاد نمی شه.

 

     دستم درد گرفت ادامش باشه برا بعداٌ   

  • ع. ا.