خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

که نوشتن قطعا یکی از بزرگ ترین نعمت های خداست برای انسان.
که حتا اگه خوب نمی نویسیم هم، بنویسیم.
که ثبت بشه.
که بدونیم چقدر تغییر می کنه اوضاع.

کاغذهای ورق‌خورده

۳ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

[ تشک! ]

چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۹ ب.ظ

مثلا میشد مثل یه عکس ثبت بشه. یه ماشین شاسی بلند. با یه تشک دو نفره ی قطور رو سقفش. سه تا پنجره ی باز. سه تا دست که از پنجره ها اومدن بیرون و نایلون تشک رو گرفتن. :))

  • ع. ا.

[ به خودم آمدم انگار تویی در من بود... ]

چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۳۹ ب.ظ
راستش، این روزا یکی از دلخوشیام تو مدرسه ست. 
این که مثلا برم تو حلقه ببینمش. یا مثلا وقتی دارم سیبمو گاز می زنم صدام کنه. یا اینکه بخنده بهم وقتی دارم به دوستش سلام می کنم و می گم: « من عطیه م! اسمت رو بهم می گی؟ :)) »
اون انرژی مثبته رو داره. همون انرژی مثبتی که پارسال باعث شده بود یه مدت کل زندگیم بشه دنبال کردن فعالیت های جناب «ن». همون انرژی مثبتی که باعث شده بود از «س» خوشم بیاد. همون انرژی مثبتی که باعث میشه هر سری با دیدن «م» لبخند بیاد رو لبم.
می دونی چی می گم؟ یه چیزی داره تو خودش که باعث می شه جالب باشه. غیرقابل پیش بینی باشه. مرموز باشه حتا.
این روزا یکی از دلخوشیامه که در کلاسشون باز باشه و من در حال رد شدن یه نگاه نامحسوس بندازم تو کلاسشون و خیالم راحت بشه که اومده! یکی از دلایلیه که علی رغم برنامه ی درسی سنگین ِ یکشنبه، دوشنبه و چارشنبه هامون، منتظر رسیدن این روزا باشم. یکی از آدماییه که دیدنش می تونه باعث شه تا چند ساعت خوشحال باشم. 
چیز جدیدی نیست واقعا. خیلی قشنگن این آدما. و هستن باز هم تو زندگیم. فقط اون یکم مرموزتره. یکم عجیب تره. انگار که هر سری یه شخصیت جدید داشته باشه.

«... این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود»

  • ع. ا.

[ انتخاب آهنگاش ]

شنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۴۰ ب.ظ

این روزا داریم آماده می شیم برای کارگاه هنری. چقدر عجیبه. چقدر دست نیافتنیه. امروز شقایق (مسئول گروه سرود ملی) گفت 4-5 تا از آهنگ ها انتخاب شدن و قراره بینشون تو کل پایه رای گیری شه. کیمیا (مسئول گروه تئاتر) گفت بازیگرای تئاتر فرممون انتخاب شدن. و داشت ایده ی صحنه رو توضیح می داد برام. وای که از تصور اجرایی شدنش دلم می خواد جیغ بزنم. کیمیا می گفت مهشید قراره به عنوان راهنما برای تئاتر بیاد باهامون کار کنه. چقدر فکر حضور داشتنش می تونه آدم رو امیدوار کنه.

الان که دارم اون 4 - 5 تا آهنگ رو گوش می دم ملموس شده برام این که «ما» قراره بسازیم امسال اون کارگاه رو. «ما» قراره شگفت زده کنیم مدرسه رو. و امسال و سال های بعد سرود «ما» هم قراره توی حلقه خونده بشه.

قلبم همزمان هم می تونه به خاطرش وایسته هم تند بزنه! 

کاش به یه نتیجه ی خوب برسیم. ان شاالله.


+ یکی از اون پنج تا آهنگ 2 دقیقه و 14 ثانیه بود. مهم نیست که کوتاهه. لبریز هم 2 دقیقه و 22 ثانیه ست ولی از بهتریناست. منتها این آهنگه از دقیقه ی 1:40 ش خواننده داره :( و خب نمیشه ببریمش چون خیلی کوتاه میشه دیگه. دو تا آلبوم کامل موسیقی متن سریال گیم آو ترونز دانلود کردم به امید اینکه تو یکیشون باشه. ولی نبود بی کلامش. کاش بشه بی کلامش رو تا سه شنبه پیدا کنم.


#فرزانگان

#کارگاه_هنری_95

  • ع. ا.