خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

که نوشتن قطعا یکی از بزرگ ترین نعمت های خداست برای انسان.
که حتا اگه خوب نمی نویسیم هم، بنویسیم.
که ثبت بشه.
که بدونیم چقدر تغییر می کنه اوضاع.

کاغذهای ورق‌خورده

[ من ساعتا رو بیدار نکردم خوابت رو ببینن. ]

پنجشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۲۱ ب.ظ

« خواب‌هایی که خبر از ضمیر ناخودآگاه پریشان می‌دهند. »

یا

« چگونه وقتی فکر می‌کنیم موضوعی برایمان اهمیت ندارد ناگهان متوجه اهمیت عظیمش شویم؟ »


+ صبح‌ها سعی می‌کنم ساعت هفت درس خوندنو شروع کنم. زنگ اول رو خوندم و آخرش واقعا حس کردم چشمام داره از حدقه درمیاد. گفتم یه ربع بخوابم تا فرناز بیاد. توی اون یک ربع، تعداد آدم‌هایی که تو خوابم دیدم انقدر زیاد بودن که اگه یک روز کامل می‌خوابیدم اونقدر آدم نمی‌دیدم! بعد تو رو دیدم که ناراحت بودی. گفتم بریم تو آمفی مراسم الان شروع می‌شه. گفتی می‌شه الان نریم؟ باید باهات صحبت کنم. نشستیم و بعد از گفتن دو جمله، صدای گوشیم بلند شد و از خواب پریدم. خاموشش کردم و دوباره خوابیدم تا شاید بفهمم چی شده ولی نشد. یه ربع بعد فرناز اومد.

+ داشتم دینی می‌خوندم. راجع به رویاهای صادقه بود. و من فکر کردم کاش خواب من هم رویای صادقه بود. بعد فکر کردم نه. ارزشش رو نداره واقعیت پیدا کنه وقتی تهش قراره اون چشم‌ها رو ببینم.


پ.ن: هی می‌خوام بیام بشینم وبلاگا رو یه دل سیر بخونم ولی انقد کار سرم ریخته که نمی‌شه. :( 

پ.پ.ن: منطقا یه دل سیر نمی‌خونن ولی خب چیز دیگه‌ای نیومد تو ذهنم. 🚶


آهنگ ثانیه‌ها از امین بانی

  • ۹۷/۰۱/۰۹
  • ع. ا.

نظرات  (۸)

قسمت + و بعدش هیچی.
اون چگونه فکر می کنیم و خوب اومدی !!! بالاییش رو !!!
پاسخ:
واقعا چطور می‌شه که این‌طوری می‌شن؟ لامصب. 
عطیه عطیه عطیه عطیه.
خواب. وای از خواب. فکر نمی کنم کسی توو دنیا باشه که به اندازه ی من خوابای عجیب و چپ اندر قیچی ببینه و تا مدتها بعد از بیدار شدن تحت تاثیر همون چندتا سکانسی که از خوابش یادش مونده باشه.

و این خواب! میشه از شدت فهمیدن احساسش جیغ بزنم؟! اگه یه چیزی تو دنیا مطمئن باشم که با تمام وجودم میفهممت همین حست از این خوابه! خیلی خیلی جدی!
پاسخ:
من نمی‌دونم چقدر خواب می‌بینم ولی بعضی وقتا تو خواب یه چیزایی می‌فهمم که شاید تو بیداری هیچ وقت نمی‌فهمیدمش. «تحت تاثیر». نگم واسه‌ت که چگونه گذروندم امروزو. 🚶

صبح بود یا ظهر یادم نیس، همون موقع که بهت اس‌ام‌اس دادم، با همین «شایا دقیقا می‌فهمه.» تو یه جای دیگه مواجه شده بودم. 
جیغ رو خیلی بلد نیستم ولی بیا با هم عر بزنیم. =))
خیلی هم منطقا یه دل سیر وبلاگ میخونن:) دیدم که میگما:)

چه قدر عجیبن خوابا
چه قدر من زیاد خواب میبینم:)
پاسخ:
یه لحظه دلم خواست یکم برم تو تابستون و پاییز. اون موقعی که وبت رو کشف کردم و نشستم یه دل سیر خوندمش. البته که بقیه‌ش رو موکول کردم به بعد کنکور.


بعضی وقتا حس می‌کنم باید تو خواب زندگی کنیم. تجربه‌های عجیب و حس‌های عمیق‌تری توش هست.
من چه قدر هر بار شرمنده میشم از اینکه سطح مطالب وبلاگم اونقدرا بالا نیست! 
و چه قدر ذوق هم میکنم البته:-D


هوم! واقعنا! جالب بود
پاسخ:
بابا بیخیال خیلی جذابن کلا.

یعنی دانلودش کنم؟
پاسخ:
صلاح اینترنت خویش آسوان دانند :-؟
شت !!!چه شاخ بود جملتتتتت.
+از نظر جذاببتش می‌گم:-" وای دانلود می‌کنم پس
پاسخ:
دیوانه =))
اتفاقاً یه دل سیر می‌خونن [سوت سوت]
پاسخ:
بله مرسی =))
استاد خوش اومدین. قدم‌رنجه فرمودین. :))
از خجالت آب بشوم خوب است؟
علاقه ایجاد شد.
=))
پاسخ:
اکنون ماچ از اهم واجبات است. =)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی