خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

که نوشتن قطعا یکی از بزرگ ترین نعمت های خداست برای انسان.
که حتا اگه خوب نمی نویسیم هم، بنویسیم.
که ثبت بشه.
که بدونیم چقدر تغییر می کنه اوضاع.

کاغذهای ورق‌خورده

روزشه...

شنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۳، ۰۳:۳۹ ب.ظ

خیلی وقتا سعی میکنم خوب باشم باهاش... مهربون باشم باهاش...

نمیتونم! الکی اعصاب خوردی دارم...الکی الکی با صدای بلند باهاش حرف میزنم... الکی الکی دعوا میکنم!

نمیگم همیشه ها...نه! در اون حدم اعصابم نپوکیده... ولی خوب اگه دقت کنم، خیلی هس از این داد زدنا و با صدای بلند و عصبانیت حرف زدن باهاش...

فردا روزشه...فقط امیدوارم بتونم همیشه باعث بشم ی لبخند قشنگ بشینه رو لباش :)

 

 

× حواسم باشه... ده ها سال دیگه نشه، حسرت بخورم واسه این روزام... حسرت بخورم واسه آغوشش... همین آغوشی ک تو این زندگی دیجیتالی و همین عصر ارتباطات خیلی خیلی کمرنگه....(تاکید میکنم: "ده ها سال دیگه..." ینی حدود 80-90 سال دیگه فک کنم!)

  • ۹۳/۰۱/۳۰
  • ع. ا.

نظرات  (۱۰)

سلام بعد مدت طولانی ببخشید نبودم راستش تو ترک بودم و خیر سرم داشتم واسه کنکور میخوندم ابتدا تشکر میکنم که یه سری به آرشیو ما زدی دوبتدا من تو نظر قبلی ای که گفتم احترام سن و سال نداره در موردش یه سوال داشتم چطوری جدی بودم مگه آیا ... و اما این پست خوب بود بقول شاعر: اگر عهد خردیت یاد آمدی - که بیچاره بودی در آغوش من(مادر)
پاسخ:
درود :) ها... کنکوری عی... چن روز پیش داشتم ب همین فک میکردم ک تو پَ کی درس میخونی! خاهش میشود :)  کلی خندیدم ها! برو بخون خودت بفهم لطفن! جدی بودی دیگه... چ میدونم! سپاس ها... چ عجب ی بار این شاعره حال داش شعرشو کامل بگه و توهم حال داشتی بنویسیش :دی
باحال بود اول ک خوندم فک نکردم داری ماانتو میگی :دیــ منم امیدوارم بعدا پشیمون نشم
پاسخ:
ی همچین آدمی با گیرایی بالایی هستی! هوووم....
این محتشم‌ـه :)) روز مامانت و مامانم و مامان آینده و مامانا و اینا با تاخیر مبارک دیگه، نت نداشتم ساری :دی متنه‌ هم خ خوبه :)
پاسخ:
عالیه :)))) ها..مبارک... خدا هیشکیو بی نت نذاره! سپاس :)
خخخخ صبا خانوم بانو نت نداشتن سورمه ای در کل مهم نیته
پاسخ:
خخخخ چیه؟بدم میاد...جلف :| من این تیکه رو متوجه نشدم... میگی چ؟ ها... + تو عم قراره بیای تهران؟
فلسفه ی خخخ رو نمیدونی؟ .... بانو صبا خانوم میگه که نت نداشتم ساری ساری ینی زرد منم میگم نت نداشت سرمه ای قرمز آبی
پاسخ:
منظور این نبود ک نمیدونم چیه،منظور اینه ک بدم باد نگو زشته و اینا آها....متوجهم...ب هرحال رنگشم مهمه تو روحیه ش تاثیر میذاره :|
به کجایى ینى زرد؟ :دى
پاسخ:
در زبان ترکی زرد میشه ساری :)
عه چ جالب :دى
پاسخ:
ها!... دیدی؟...
آره من عم قراره بیام تهران
پاسخ:
آمدی چشممان ب جمالت منور شد
میدونستم کگیراییمخ بالاعه:))
پاسخ:
نیم ساعت وقتم صرف این شد ک اینو بخونم... با دکمه ای ب نام اِسپِیس آشنایی داری؟همون درازه،اونی ک پایین کیبورده...؟
من اینجا کلن احساس غریبی میکنم مخصوصن ک یکی دیگه با اسم من داره اینجا نظر مذاره :-(
پاسخ:
هِی بابا... خب من چ کنم اسم پسرعموم با فامیلی تو یکیه... از لحنت میشه فهمید تویی دیگه... احساس غریبی؟ اینجا؟ تو؟ خب اشتباه میکنی دیگه (مودبانه بود الان)... من اگه الان پیشت بودم دوتا پس گردنی میزدم بهت :) جدای از این ها... هیچ ارتباطی نمیتونم بین تو و رضا پیدا کنم... رضا اون قدی،تو این قدی :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی