خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

که نوشتن قطعا یکی از بزرگ ترین نعمت های خداست برای انسان.
که حتا اگه خوب نمی نویسیم هم، بنویسیم.
که ثبت بشه.
که بدونیم چقدر تغییر می کنه اوضاع.

کاغذهای ورق‌خورده

[ دوراهی ابدی ]

چهارشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۰ ق.ظ

هی! خوبی سیلویا؟

برای توضیح دادن دوراهی ابدی‌ای که تو ذهنمه، باید اول راجع به یه چیزی بهت توضیح بدم. توی کشور ما بعد از این که آدما دوازده سال مدرسه رفتن و مغزشون با یه سری اطلاعات پر شد، از کسایی که می‌خوان برن دانشگاه یه آزمون گرفته می‌شه. آزمونی که خودمون هم نمی‌دونیم دلمون می‌خواد از سیستم خارج شه یا نه. امروز تو راه خونه شنیدم یه دختری داشت به مامانش می‌گفت سال پیش می‌گفتم کاش کنکور حذف شه ولی الان به نظرم این‌طوری بهتره. برا کنکور بخونم شاید نتیجه‌م خوب شه. خب، به هر صورت هر چی که هست ما نمی‌تونیم تغییرش بدیم انگار.

یک ماه و هشت روز پیش کنکور دادم. هیچ ایده‌ای راجع به نتیجه‌ش نداشتم. این اواخر فکر می‌کردم الان درصدهام میاد و می‌بینم همه رو زیر چهل درصد زدم. فیزیک و ریاضی‌م رو هم صفر مثلا.

نتایج هفته‌ی پیش اومد. با دیدن رتبه‌م بلند گفتم عه! پزشکی دانشگاه ایران قبول می‌شم!! خب، من فقط می‌خواستم اطلاع بدم. منظورم این نبود که می‌خوام قبول شم.

سیلویا، اتفاقی که افتاده اینه: یه دوراهی دارم. دلم می‌خوام پزشک شم یا فیزیوتراپ؟ 

مامان و بابا اصرار دارن که پزشکی رو انتخاب کنم. تقریبا یک ساله که دارم خودم رو تصور می‌کنم که دانشجوی فیزیوتراپی شدم. 

می‌دونی، این که از یه رشته‌ای خوشت بیاد ولی هیچ وقت رویاش رو نداشته باشی به نظرم اصلا جذاب نیست. من از پزشکی خوشم میاد ولی هیچ وقت رویاش رو تو سرم نپروروندم.

تصور کن. بعد از یک سال فکر کردن به یک چیز، بیان بهت بگن نه. اینی که تو می‌خوای خوب نیست. ما یه گزینه‌ی بهتر بهت پیشنهاد می‌دیم.

واقعا گیج می‌شم. انتخاب می‌کنم. به مرحله‌ی اطمینان نزدیک می‌شم. جلوی راه دوم دیوار می‌کشم. بعد یهو، «بوم» یکی میاد و با یه ضربه‌ی محکم دیوار رو خراب می‌کنه. دوباره راه دومو نشونم می‌ده.

این دوراهی منه. پزشکی و فیزیوتراپی.

تصورم اینه: چند سال دیگه تو یه شرایط عجیب بهم دو تا چاشنی بمب می‌دن. می‌گن دو تا بمب داریم که یکیش وسط دانشکده‌ی پزشکی‌ه، یکیش وسط دانشکده‌ی فیزیوتراپی. یا یکیشونو منفجر کن یا ما جفتشو منفجر می‌کنیم! بعد من باید انتخاب کنم که کجا و چه افرادی رو منفجر کنم. (یه مدته دارم سریال جنایی می‌بینم.)

تصورم اینه: چند سال دیگه وقتی که دارم زندگی عادیم رو سپری می‌کنم، طی یک هفته دو نفر بهم ابراز علاقه می‌کنن. یکیشون پزشکه و اون یکی فیزیوتراپ. بعد من باید تصمیم بگیرم که کدومشونو انتخاب کنم.

تصورم اینه: می‌رم سینما برای فیلم دیدن و تو اون ساعت دو فیلم متفاوت هست. هر کدوم سرگذشت یک انسان رو نشون می‌دن که یکیشون سرگذشت یک پزشکه و دیگری سرگذشت یک فیزیوتراپ. حالا من باید کدومو ببینم؟

می‌دونی سیلویا، خیلی فکر کردم به این که راهی که همه می‌گن رو انتخاب کنم. ولی بعد تصویر لحظه‌ای میاد تو ذهنم که خسته می‌شم و این جمله تو ذهنم تکرار می‌شه که تقصیر آدمای دیگه‌ست. تصویر لحظه‌ای میاد تو ذهنم که مدام دنبال مقصر اصلی انتخاب اشتباهم می‌گردم. کسی چه می‌دونه؟ شاید این تصویرها به واقعیت بپیوندن. 

ولی راه اول، اگر پشیمون شم چی می‌شه؟ کاملا برام روشنه که در این صورت مقصر خودمم و نه هیچ کس دیگه. کافی نیست؟


پ.ن.: تا کی پیش‌نویس کنیم و منتشر نکنیم؟

  • ۹۷/۰۵/۱۷
  • ع. ا.

نظرات  (۹)

  • آقای برادر
  • عجب آرشیو بلند بالایی دارین...
    پاسخ:
    راضی‌ام ازش هرچند که خیلی پست‌های عجیب و بی‌محتوایی دارم. :))
    بله واقعا تا کی پیش‌نویس کنی و منتشر نکنی.

    انتخاب رشته واقعااا انتخاب سختیه. 
    هیچ اطلاعاتی ندارم که بخوام کمک‌ت کنم. صرفا دعا می‌کنم که هر انتخابی که کردی راضی باشی در نهایت. 
    پاسخ:
    اصلا شرمم شد. یهو گفتم بیام منتشر کنم دیگه خب. چه کاریه اصلا؟
    مرسی صبا خیلی >><<
    بله واقعا تا کی پیش‌نویس کنی و منتشر نکنی.

    انتخاب رشته واقعااا انتخاب سختیه. 
    هیچ اطلاعاتی ندارم که بخوام کمک‌ت کنم. صرفا دعا می‌کنم که هر انتخابی که کردی راضی باشی در نهایت. 
    پاسخ:
    کپی کنم یا ارجاع بدم به پاسخ کامنت قبلی؟ :))
    فکر کنم خیلی هیجان‌زده بودم دوبار کامنت دادم. :‌‌))
    پاسخ:
    :)) 💙
    بهتر اصلا. 
    اول از همه تبریک که انقدر رتبت خوب شده 
    و دوم این که علاقه خیلی مهمه اما موقعیتتهم الان وسوسه انگیزه , امیدوارم هر چی انتخاب میکنی تهش راضی باشی
    پاسخ:
    مرسی و متشکرم. :-قلب
    موقعیتم واقعا وسوسه‌انگیز و عجیبه! مرسی لیمو :> تو هم همین‌طور
    چیزی نمی‌گم؛ فقط،
    ر.ک. کامنتت برای هفتاد.
    پاسخ:
    حافظه‌ت فرزندم. حافظه‌ت.
    حرفایی که از یه سری آدم حسابی این روزا شنیدم که یه بخشیشو میام برات میگم ثابت نیکنه که علاقه تایین کننده‌تره.
    پاسخ:
    مرسی بچه :*
    خودم هم تقریبا اعتماد دارم به این حرف. ولی خوش‌حالم می‌کنی بگیشون. :>
    ببین عطیه، اگه تو هم به اندازهٔ ن. حافظه داشتی، الآن می‌تونستی پزشکی تهران بخونی.

    =))

    خب،
    باید بهت بگم که بیا زار زار‌گریه کنیم.
    هعععی زندگی.
    پاسخ:
    ن. ؟ دارم سعی می کنم بفهمم کیو می‌گی ولی هنوز کسی به ذهنم نرسیده! انتخاب رشته کردم همین الان و با افتخار اعلام می‌کنم هیچ گونه پزشکی، دندونپزشکی و داروسازی تو لیستم پیدا نمی‌شه =))

    من تو گریه فلجم ولی خب سعیمو می‌کنم. :((
    ن. دیگه =))))
    کامنتای همین پستت رو بخون تا به فراجلبک بودن حافظه‌ت پی ببری.
    =))))))
    چجوری رتبهٔ تجربی شدی تو با این حافظه؟ =))
    اوه شت.
    باورم نمی‌شه.
    دندون اگه دوست داشتی بهترین گزینه بود.
    ولی اگه دوست نداشتی که هیچ‌خب،
    مرحباااا.
    موووباااروووکه. =))
    پاسخ:
    آهااان =)) بابا داشتم به اشخاص تجربی فکر می‌کردم جدی =))
    ولم کن بابا این رتبه‌ها همه‌ش عدد الکی‌ه. هیچی توش نیست. =))
    نه دوست ندارم. اگه دوست داشتم خیلی موفقیت بود!
    مرسی =))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی