خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

که نوشتن قطعا یکی از بزرگ ترین نعمت های خداست برای انسان.
که حتا اگه خوب نمی نویسیم هم، بنویسیم.
که ثبت بشه.
که بدونیم چقدر تغییر می کنه اوضاع.

کاغذهای ورق‌خورده

[ مثل همه‌ی سه‌شنبه‌ها ]

سه شنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۱۶ ب.ظ

× گفته بودم یه پست دارم که انشای 5،6 سال پیشم رو نوشتم توش؟ یعنی مال همون دورانیه که اعتماد به نفس خیلی بالایی داشتم تو نوشتن. مرز کاذب رو هم رد کرده بود. :)) به هر صورت، اون پسته همونیه که می‌تونه یه تنه آمار وبلاگم رو کلی جابه‌جا کنه! وقتی تو گوگل سرچ کنی «گفتگوی چشمه و سنگ» همون لینک اول و دوم وبلاگای منن. یکیش تو بلاگ، یکیش هم مال پرشین بلاگه که تخته‌ش کردم مهاجرت کردم این‌ور. نمی‌دونم ملت چرا انقدر دنبال گفتگوی چشمه و سنگ می‌گردن :)) ولی عادت دارم به این که برم تو قسمت آمارا ببینم اون پست هی بازدیدش می‌ره بالا. 

همین چند روز پیش‌ها یه کامنت جدید داشتم. رفتم دیدم مال اون پسته. یکی نوشته بود: «خیلی خیلی مسخرست اینم انشاست». خب برام اهمیتی نداشت. جواب دادم. یکی دو روز بعد یه کامنت دیگه دریافت کردم: «انشای خیلی عالی بود. واقعا افرین😍😘»

یه لحظه فکر کن. دنبال یه شعر می‌گشته احتمالا. وارد یه وبلاگ شده و کامنت گذاشته و تعریف کرده از پستش. لبخند به لبم آورد! قطعا قرار نیست دوباره گذرش به این‌ورا بیفته و نه آدرس وبلاگی گذاشته نه ایمیل و نه هیچ نشونه‌ی دیگه‌ای. فقط حس کرده اگه یه چیزی به نظرش خوب میاد باید بگه. حس خوب داد بهم. نه به خاطر تعریفش یا شکلک چشم قلبی ته جمله‌ش. حس خوب داد بهم چون انرژی مثبت داشت تو کامنتش. چون یه چیز خیلی کوچیک و بی اهمیت بود و می‌تونست انجامش نده ولی انجامش داد.

نمی‌دونم اصلا معلومه چی دارم می‌گم یا نه! ولی می‌خوام بگم همین انرژی مثبتای کوچیک اگه باشه خیلی اتفاقای بهتری می‌افته تو دنیامون.

(عه! الان سرچ کردم دیدم دومیه نیست دیگه! پرشین بلاگم! )


× طبیعی نیست که آدم خودش رو آروم آروم بشناسه؟ یعنی مثلا تو یه موقعیت قرار بگیری و یهو بفهمی که: «عه! من هم حس حسادت رو دارم!» یا مثلا تو یه موقعیت دیگه بفهمی که یه حسی وجود داره که باعث می‌شه دلت بخواد ظاهرت جلوی فلان آدم خوب باشه. در حالی که به طور کلی این موضوع اهمیت خاصی واسه‌ت نداره. سارا بهم می‌گه طبیعی نیست :)) و کلی بهم میخنده سر این که تعجب می‌کنم وقتی ویژگی‌های جدید خودم رو کشف می‌کنم!

( خواستم بگم خوبه کشف می‌کنم چون تا می‌فهمم دارمشون زود از وجودم خارجشون می‌کنم 8] )


× می‌گم دلم می‌خواد با یکی حرف بزنم ولی نه می‌دونم کی نه حرف خاصی برای گفتن دارم. می‌خندن بهم! کلا خوبه که تو سال پیش‌دانشگاهی موجبات خنده و شادی ملت رو فراهم می‌کنم! :)))


× پاشیم بریم فنلاند! روز ولنتاینشون روز دوست و رفیقاست! ما روز رفیق نداریم تو تقویممون؟ :/ 


  • ۹۶/۱۱/۲۴
  • ع. ا.

نظرات  (۴)

سومین قسمت، ینی خودشون باهاش مواجه نشدن که می‌خندن، یا چی؟!😒
چهارمین، «رفیق» داریم هنوز که روزشو داشته باشیم؟
پاسخ:
پیش نیومده دیگه لابد :دی
سنگینش نکن قضیه رو. کمه ولی هست.
ببین بریمم فنلاندددد ناموسسس
ببین سیستم آموزشیشوونن برو سرچ کن فقط فیلمشو ببین..گل و بلبله رسما.
عینِ ما نییتن که=)
پاسخ:
آره اتفاقا به مریم گفتم سر سیستم آموزشیشونم که انقد خوبه و اینا می‌تونیم بریم. بعد گف از ما که گذشت دیگه به چه دردی می‌خوره؟ :)))
عزیزم تو خودت تمام خوبی های دنیایی ولم تایمِ من 😚
پاسخ:
بح بح 😎
له و لورده شدم ‌😂😂😂💙💙💙
بچمممم..بچه‌های زیبامون😏
پاسخ:
ای بابا این جواب من بود که خب بچه‌ت فلان! :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی