خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

که نوشتن قطعا یکی از بزرگ ترین نعمت های خداست برای انسان.
که حتا اگه خوب نمی نویسیم هم، بنویسیم.
که ثبت بشه.
که بدونیم چقدر تغییر می کنه اوضاع.

کاغذهای ورق‌خورده

[ شب که راز بودنت را پوشید ]

چهارشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۵۱ ق.ظ

قبلاها این‌طوری بود که هر چی به شب نزدیک‌تر می‌شدم وضع بهتر می‌شد.

چی شده الان تو شب‌ترین ساعت روز همه چی انقدر پیچ خورده تو هم؟


- بعد دیگه می‌تونیم با خیال راحت همو نبینیم؟

+ نه. می‌تونیم با خیال راحت همو ببینیم.

مثل آب رو آتیش یا یه همچین چیزی. دقیقا وسط رگباری گلوله پرت کردنش بود آخه.


«... باد که ساز دیدنت را سر داد

ابر که شوق خنده‌ات را بارید

من که شعر ماندنت را خواندم »


+ مسخره نیست که می‌دونم تهش قراره خودش بخونه این‌جا رو ولی جز این‌جا جای دیگه‌ای نمی‌نویسم؟

  • ۹۶/۰۹/۱۵
  • ع. ا.

نظرات  (۲)

نشسته بودم کلیپ معرفی رو نگاه می کردم بعد از یه ماه و اندی. الآن اومدم اینجا و با « من که شعر ماندنت را خواندم » مواجه شدم. قدم بعدی گوش دادن این و خونه ی ماس. بعدشم می تونم با خیال راحت بمیرم.
پاسخ:
آخ آخ آخ چه کردی! این چرا؟ می‌خوندینش یا چی؟ 
زنده بمون :(
دچار یه سانسوری شدم از اینکه قراره همه بخونن وبمو و همه چی توش نوشته است
اما خب جایی عم جز اونجا ندارم میدونی؟
پاسخ:
ببین من وقتی وبمو منتقل کردم آدرسش رو به یه تعداد معدودی از آدمای دورم دادم. کم کم این تعداد زیاد شدن ولی حواسم بود به کسایی بدمش که مشکلی ندارم بخونن. بعد حتا بیشتر شد و الان می‌دونم یه سری آدرس وبمو دارن که نمی‌دونم چقدر می‌شناسنم حتا :|
ولی الان مسئله اون نیس. مسئله یکی از همون آدمای معدوده.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی