خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

که نوشتن قطعا یکی از بزرگ ترین نعمت های خداست برای انسان.
که حتا اگه خوب نمی نویسیم هم، بنویسیم.
که ثبت بشه.
که بدونیم چقدر تغییر می کنه اوضاع.

کاغذهای ورق‌خورده

[ من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش ]

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۴۵ ب.ظ

مسئله از اون‌جایی شروع می‌شه که نمی‌شنویم حرفای همو. داره از ناراحتیاش می‌گه و تو نمی‌فهمیشون. بی‌ربط حرف می‌زنی و نمی‌فهمی چقدر ممکنه اذیتش کنه حرفات. حرفایی که واقعا بد نیستن. خنده‌دارن شاید حتی. ولی تو اون موقعیتش نباید گفته شن. تو نمی‌فهمیش. نمی‌فهمیش و حرف بی‌ربط می‌زنی. سکوت می‌کنه. از دسترس خارج می‌شه و تو می‌مونی و کلی پشیمونی و «لعنت به دهانی که بی‌موقع باز شود.»

می‌دونی جالبیش چیه؟ کمک لازم داری که ببینی باید چی کار کنی. با یکی دیگه درموردش حرف می‌زنی که قطعا اون هم دغدغه‌های خودش رو داره. اوضاع بدتر می‌شه!!

پ.ن.: ۱۷ سالش تموم شد‌. می‌فهمم چه شوک بزرگیه. چون خودم از دو سه ماه پیش دارم سعی می‌کنم کنار بیام با این که قراره ۱۷ سالم تموم بشه. و می‌دونم نه روز دیگه که این اتفاق بیفته باز هم از تمام وجودم قراره شوکه بشم. 

پ.ن.تر: کاش خوب باشه. 

  • ۹۵/۱۰/۱۳
  • ع. ا.

نظرات  (۳)

کی رو می گی؟
اگه آدم پی نوشت فرق داره، اون م نفهمیدم چون نزدیک ترین کسی که تو اون تاریخ یافتم نیلوفر بود و خب از کجا باید بدونم. :/
پاسخ:
به نظرم جوابشو دیدی و می‌تونم ویرایشش کنم :-""
پس ینی امشب شوکه میشی!
پاسخ:
حقاً هنوز نرسیدم به اون سطح شوکه شدن به خاطرش. بیشتر بابت آدمای دورم شوکه م.
کاش خوب باشه.
پیامت!!
پاسخ:
فاطمه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی