خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

دیواری برای سنجاق کردن یادداشت ها

خط‌خطی‌های یک ذهن آبی

که نوشتن قطعا یکی از بزرگ ترین نعمت های خداست برای انسان.
که حتا اگه خوب نمی نویسیم هم، بنویسیم.
که ثبت بشه.
که بدونیم چقدر تغییر می کنه اوضاع.

کاغذهای ورق‌خورده

[ تولد ]

دوشنبه, ۲ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۳۷ ق.ظ

تولده...!

تولد صبا... ی دختری عه  [ غیب گفتم! ]...

باورم نمیشه کسی ک امسال باهاش آشنا شدم رو اِنقد دوس داشته باشم...!

کلن فک کنم با نود درصد دوس داشتنی ترین دوستام امسال آشنا شدم...!

آها داشته میگفتم، این دختره اولش ک اصلن نمیدونستم کی هس... رفتم بشینم پیش صدف دیدم عه! هیچی جا نیس :| کلی التماس ریختم تو چشمم خیره شدم ب صبا و بغل دستیش (حانیه) : "میشه جاها عوض؟ من میخام بشینم پیش صدف"

نخیر! قبول نکردن... واقعن ک :|

بعدن فهمیدم طی ی سری نسبت های فامیلی پیچیده تو مدرسمون [مثلن همینجوری یکی میاد میگه "برادر" بعد ما با هم برادر میشیم :)) - روانی عَم خودتونید] حانیه نوه ی منه، بعد عه ی مدت جومونگ میداد، صبا شد سویا، حانیه شد جومونگ... طی این قضایا شد ک من شدم پدر عه مادر شوور عه صبا... [میگم اگ چیزی نفهمید کسی، زیاد جدی نگیره]

بعله... این خانوم عه دوس داشتنی عه ما... همین عروووووووسمون... تو ی همچین روز دیده ب جهان گشود :]

تبریک بسی...!

 

 

+ عآغا من اردو بودم رو ب موت بودم اومدم خونه... الان ی ذره وضعم خوب شد گفتم بیام ی تبریک بگم :دی

 

  • ۹۳/۰۴/۰۲
  • ع. ا.

نظرات  (۶)

مبارک کلی صبا
پاسخ:
فک کنم ترکیدی از بس تبریک گفدی :))
شرمنده کردی عطیه :** بابت اول سال هم معذرت :)) من جزو بچه‌های خسیسی هستم که جاشونو به کسی نمی‌دن :)) من‌م نمی‌دونم چی‌شد که شدم عروس‌ت :))‌ ولی هر چی بود، چیز خوبی بود :)) یه دنیا ممنون ازت، هم به خاطر پست‌ت، هم عکسه، هم اینستا :×× بسی شاد گشتیم ^ــــ^ کلی دوستتان می‌داریم 3> :** نگار: مرسی باز هم :)) :× عاغا من بیشتر ترکیدم انقدر به همه گفتم مرسی، ممنون، متشکر :))))
پاسخ:
کاری نکردم صبا :** درک میشه این خساست... خودمم همینم :)) هاااا! خوب بود :)) خاهش میکنم... تو عم فک کنم ترکیدی از بس تشکر کردی :)) شاد باشی همیشه ^ _^ ما نیز هم :]×××
مبارک تولدش بسی:*
پاسخ:
مبارک!
والا یه متن طولانی نوشته بودم که نه تنها ثبت نشد بلکه به خودمم ندادنش بهرحال توش تبریک گفته بودیم ... راستی اون عکس و شعری رو که گذاشتم رو دیدی عکس و شعر 005 آیا ...
پاسخ:
حالا هی عیب بذار رو پرشین بلاگ :| بعله! بلاگفا خیلی قاطیه :| نظرات اصلن اون کادر مخصوص کد تاییدش باز نمیشه... :|
عطیه!آهنگ وبت!واای :(( +عوضش نکنی ی وقتا :-جدی!
پاسخ:
نه! عوضش نمیکنم! عبرت شده ک عوض نکنم وگرنه یکی میاد میذاره رو وبش :))
اومدم آدرس وبت و بزنم بخونم حداقل از این وضع هیچی نداری درآم، این پستت اومد برام =)))) ترکیدممممممممممممممم =))) کیفففف ناموسا ؟=)))))) چی بودیم مااا؟=))))چی شدیم ما ؟=)))))))) نظراتم خیلی زگزی بودن ، هشتم دیگه .=)))) خلاصه اینکه اون موقع بیشتر به عطیه جون میخوردی تا الآن !=))) بازم میام میخونم شاد شم. =)) عطیه ....! بدروووود ...
=)))))))))#پاره
پاسخ:
بیا برو خونه‌تونا! منو مسخره نکن 
گااااو
عطیه جون هم خودتی. ازت بدم میاد -____- 
مرض

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی